سه) انگیزه های تربیتی دین گریزی تربیت دینی از موضوعاتی است که برای هویت دینی انسان مقدمات و پایه گذاری آن از ابتدای تولد بلکه از مرحله تشکیل جنین آغازمی شود. ولی آنچه که صورت رسمی دارد از لحظه تولد است. برای تربیت دینی و مذهبی توجه ب اصول یک ضرورت است. تربیت به عنوان […]

سه) انگیزه های تربیتی دین گریزی

تربیت دینی از موضوعاتی است که برای هویت دینی انسان مقدمات و پایه گذاری آن از ابتدای تولد بلکه از مرحله تشکیل جنین آغازمی شود. ولی آنچه که صورت رسمی دارد از لحظه تولد است. برای تربیت دینی و مذهبی توجه ب اصول یک ضرورت است.

تربیت به عنوان فرایندی که نتیجه ی آن صرفا در مقام عمل روشن می شود، دارای وجهه ای کاملاً عملی و کاربردی است. از این جهت، هرگونه تلاش نظری در چارچوب مفهومی باید ناظر به فواید عملی باشد. در این میان نقش مبدّل های نظری به عملی و انتقال دهنده ها روشن می شود. تبلور مفهوم مبدّل در ماهیت اصل تربیتی، به عنوان آخرین مرحله ی نظر و سرآغاز اوّلین مرحله عمل تربیتی، مهم ترین نقشی است که ضرورت وجود اصول را در نظام تربیتی تبیین می کند.[۱] بنا بر ضرورت توجه به اصول در تربیت دینی به چند اصل مهم اشاره می کنیم:

اصول لازم در تربیت دینی 

۱ )آگاهی و معرفت

دادن آگاهی و معرفت افزایی دینی به افراد به تناسب شرایط سنی و ظرفیت آنان نباید مورد غفلت قرار گیرد حتی در مورد کودکان این نکته باید مورد نظر باشد که به میزان توانایی درک مطالب و فهم آنان مسائل دینی را باید تفهیم نمود. و نباید به حساب اینکه او خردسال است و هنوز وقت بسیاری برای متدین شدن دارد، در این کار تعلل ورزید و کوتاهی نمود .

۲ ) تکیه بر عواطف و احساسات

عواملی وجود دارند که  بر نفس انسانی تأثیر گذار بوده و او را به عمل وا می دارند از جملۀ آن، عواملی که تأثیر آنها بر احساسات زودگذر انسانی، نمایان می شود. انسانی که تحت تأثیر این عوامل قرار گیرد، شوق بیشتری نسبت به انجام تکالیف دینی پیدا می کند و نیز نسبت به معتقدات خویش، باورمندتر می شود.  

از آنجا که دین یک امر فطری بوده و غفلت نیز، از مهم ترین عوامل گسستگی انسان از ایمان درونی و باورهای دینی، شمرده شده است، باید توجه داشت که تکیه بر احساسات گذرای دینی، لازم است در جهت بیداری فطرت و جلوگیری از غفلت انسان باشد، در این صورت می توان بر آن تکیه کرد و آن را جزء عوامل تقویت ایمان به حساب آورد. از این روی سر و کار داشتن با اجتماعات مذهبی و آشنایی با هیجانات در برانگیختن عواطف و شور مذهبی افراد مؤثر است. افراد از سنین اولیه می بایست کم و بیش با جماعات و اجتماعات مذهبی آشنا شوند. و شرکت کنند و کم و بیش هیجانات را ببینند. این امر در برانگیختن عواطف و شور مذهبی آنان تأثیر فراوان دارد.

۳ ) اصل رفتار و عمل متولیان تربیت دینی

نقش عمل و رفتار بیش از منطق و گفتار در تربیت مؤثر است. دل ها از طریق عمل متوجه حقیقت ها می شوند و عادات مذهبی پدید می آیند و میل به طاعت و عبادت در فرد شکل می گیرد. این روش تعلیم پیامبر بود که به مردم می فرمود: ببینید من چگونه عمل می کنم شما هم همان کار را بکنید.

۴ ) اصل همانندسازی

نقش الگو در تربیت دینی برکسی پوشیده نیست بویژه در مورد کودکان و نوجوانان و جوانان که اینان از همان آغاز حرکت و رشد اجتماعی خود و به محض ارتباط با دیگران به دنبال الگوها و نمونه‏هایی جهت تقلید از ایشان می‏گردند و بر اساس اصل همانندسازی سعی می‏کنند الگویی برای خود انتخاب نموده و بر اساس آن رفتار خود را شکل بخشند و این یک حالت طبیعی انسانی است.

اصل الگوگیری و نقش پذیری از الگوهای تربیتی از نیازهای ضروری انسان است او ناگزیر از داشتن الگو است. شاید آیه شریفه ؛ “لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ ؛ همانا براى شما در (سیره‌ى) رسول خدا الگو و سرمشقى نیکوست…”[۲] اشاره به این معنی داشته باشد.

افرادد در پذیرش آموزه های دینی بیش از آنچه چشم به دهان متولیان دین دوخته باشند به رفتار آنان توجه می‏کنند و کلام آنان را با رفتارشان مقایسه می‏کنند اگر تضادی بین گفتار و رفتارشان مشاهده نمودند و حتی آن را احساس کردند نه تنها این کلام اثر تربیتی نداشته بلکه سبب نفرت و گریز از دین نیز می گردد.

نقش رفتار و دعوت عملی در سازندگی فرد و جامعه، بسیار مهم و مؤثر است، امام صادق(ع) می فرماید: “کُونُوا دُعَاهَ النَّاسِبِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ ؛ با غیر زبان هایتان مردم را دعوت کنید.”[۳]

از حضرت امام علی(ع)چنین حکایت شده است:

“هر کس خویش را پیشوای دیگران قرار داد، باید اصلاح خویش را بر اصلاح دیگران مقدم بدارد و پیش از آن که مردم را با زبان خود دعوت نماید، با سیرت و رفتار خود دعوت کند. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و مربی مردم است.”[۴]

به همین جهت می توان گفت مربیان و متولیان امور دینی با رفتار متضاد با دین عامل دیگر دین گریزی هستند. چه اینکه اینان تأثیر شگرف در کاهش اعتماد افراد جامعه نسبت به دین داشته و در نهایت سبب دین گریزی می شوند. قوم موسی بیشتر تحت تأثیر سامری قرار گرفتند و از دین موسی گریختند.[۵]

( مطلب ادامه دارد) به قلم :استاد روحانی مجد

 [۱] – شکوهی، مبانی واصول آموزش و پرورش ص۱۴۲

[۲] – احزاب ،۳۳

 

[۳] – کافی ، ج ۲ ، ص ۷۸

[۴] – نهج البلاغه، حکمت ۷۳

[۵] – رجوع به طه/ ۸۵ ـ ۸۸