عشق ، یعنی تعالیِ نفس و از محدوده ی هست و نیست ، بیرون شدن و از حصار دار و ندار بسلامت گذشتن است. عشق ، یعنی کشفِ گوهر وجود و پاس داشتن ارزش وجودی ان . عشق ، به مفهوم داشتنِ نزدیکان و خویشاوندان و تلاش برای حفظ و حمایت انهاست. از این رو […]

عشق ، یعنی تعالیِ نفس و از محدوده ی
هست و نیست ، بیرون شدن
و از حصار دار و ندار بسلامت گذشتن است.
عشق ، یعنی کشفِ گوهر وجود و پاس داشتن ارزش وجودی ان .
عشق ، به مفهوم داشتنِ نزدیکان و خویشاوندان و تلاش برای حفظ و حمایت انهاست.

از این رو ، انسانِ خردمند که شیدایِ همه ی مظاهر عالم است ،،، جهان هستی را
تنها از منظر و خاستگاهِ عقل نگریستن
را منطقی نمی داند .
بنابراین ، اندیشمندان ، همواره در جستجویِ
فرمولی بوده اند که به کمک آن ، مسایلِ پیچیده را حل کنند و دریچه ای از چاشتگاهِ سعادت و رستگاری به سوی روشناییِ دامن گسترِ حیات
در پیش روی آدمی بگشایند و …
آدمی ، با سرودی دل انگیز که
در آن عقل و عشق باهم عجین شده اند
و همخانه اند ،،، و به عبارتی وحدتی
تمام عیار و کارساز یافته اند ،
طنین هستی سر داده و تمنای زیستن بکند.

در کلاسِ درسِ ،، پرورش معنوی ،،
زیباترین ، لطیف ترین و نوترین
تعریف از حیات پر ثمر ، این است که:
عقلِ حسابگر و تحلیل کننده که بنیادش بر آزمایش و تجربه است ،،، العقل حفظ التجارب ،،
شایسته است که
از فیضان چشمه سار حیات بخشِ عشق ،
سیراب شود تا نیرویی محکم در جهتِ پیشبرد مصالح فرد و جامعه ایجاد شود.
مسلم است در چنین فضایی ، برخی انسانها
می توانند به برکت نیایش و تسخیر
فطرت هایشان ، همه چیز را در زندگی خود به صورت نیرویی سودمند ببینند و در جهت رشد و اعتلای خود و اطرافیانشان به کار بگیرند.
و این رمز پایداری و نجات انسانهای وارسته
در طول عمر گرانمایه شان هست.

نهایتا …عشق برای نوع بشر ،
منبع رحمت و تنفس است آن گاه که
در اتوبان های پر مخاطره ی پارادوکس های
کمرشکن و کاهنده ی زندگی
انگشت عجز و حیرت بر دهان ایستاده است.

فلورانس