یادداشت وارده در واکنش به اهانت مدیرخانه مطبوعات آذربایجان به قره‌داغ؛ ‌شهر معظمِ تبریز هماره جاذب سرمایه‌‌ی انسانی خطه‌ی آذربایجان بوده است./شهروندانِ خطه‌ی ارسباران و شهر اهر منتظرِ “عذرخواهی” رسمی شما هستند. احسان انتظاری: آقای شفیعی، من با شما آشنایی شخصی ندارم ولی اخیراً داستان‌واره‌ای (استوری) از شما دست به دست می‌شود که در آن […]

یادداشت وارده در واکنش به اهانت مدیرخانه مطبوعات آذربایجان به قره‌داغ؛

‌شهر معظمِ تبریز هماره جاذب سرمایه‌‌ی انسانی خطه‌ی آذربایجان بوده است./شهروندانِ خطه‌ی ارسباران و شهر اهر منتظرِ “عذرخواهی” رسمی شما هستند.

احسان انتظاری:
آقای شفیعی، من با شما آشنایی شخصی ندارم ولی اخیراً داستان‌واره‌ای (استوری) از شما دست به دست می‌شود که در آن با ادبیات زننده‌ای که شایسته‌ی یک چهره‌ی فعال در عرصه‌ی فرهنگی نیست، در مورد شهروندان اهری و اهالی خطه‌ی ارسباران ساکن شهر تبریز صحبت کرده بودید.
در آن مورد چند نکته عرض کنم:

یک) در ابتدا بگویم که هرگز اهل روستا بودن بار منفی و تحقیرآمیز ندارد که از “روستایی” بودن برای فحش دادن و تحقیر کسی استفاده کنیم. به فرض کسی اصالتاً اهل روستایی باشد، این اصالت، قابل احترام است و در دنیای امروز، هر رفتار ، کردار و گفتاری از فرد که مصداق تحقیر دیگری صرفاً بخاطر زادگاهش باشد، نشان‌دهنده‌ی ضعف فرهنگی و کمبودهای شخصی آن فرد و حتی ممکن است در مواردی مصداق “قبیله‌گرایی”، “دیگرستیزی” و شاید حتی “نژادپرستی” باشد.

دو) کلانشهرها برای آنکه در مسیر توسعه حرکت کنند، عموماً شهروندانی از جاهای مختلفِ کشور، آن کلانشهر را برای زندگی برمی‌گزینند و عموماً سرمایه‌ی انسانی آن کلانشهر برای توسعه می‌باشند.
شهر معظمِ تبریز هم که نماد و سنبل خطه‌ی آذربایجان در طول سده‌ها بوده، هماره جاذب سرمایه‌‌ی انسانی خطه‌ی آذربایجان بوده است و بخش بزرگی از بالندگی و پیشتازی تاریخی شهرِ تبریز ، مرهون چهره‌هایی است که زاده‌ی شهر‌های دیگر بوده و بعدها برای سکونت، تبریز را انتخاب کرده‌اند. خیلی از چهره‌های تاریخی تاثیرگذار که در تاریخِ ایران‌مان، تبریزی شناخته و معرفی می‌شوند اصالتاً اهل شهر اهر و خطه‌ی ارسباران و مناطق و شهرها‌یی چون شبستر، مرند، خوی، مراغه و … بوده‌اند.

سه) کمتر کلانشهری با بافت جمعیتی یکسان از منظر زبانی و گویشی، مذهبی، مهاجر و بومی و … یافت می‌شود و کلانشهرها با افزایش فرهنگ تساهل و تسامح، همزیستی توام با احترام متقابل و با افزایشِ نگاهِ شهروند محور – بجای نگاهِ قومی و قبیله‌ای – توسعه می‌یابد.

چهار) اهالی خطه‌ی ‌ارسباران و بویژه‌ی اهالی شهرستان اهر (یکی از شهرها و مناطقِ قدیمی و تاریخی ایران و خطه‌ی آذربایجان و با مدنیّتی مثال‌زدنی و به درازاری تاریخ) یکی از گروه‌های جمعیتی بزرگِ ساکنِ شهر تبریز هستند که در کنار دیگر شهروندانِ ساکنِ تبریز، در این شهر زیسته و در توسعه، مدنیّت و شهریّت و مدیریّتِ شهرِ تبریز، سهم قابل توجه و قابل احترام و شایسته‌ای داشته و دارند.
البته مثل هر گروه جمعیتی دیگر، حتماً خوب و بد دارند و هیچ ویژگی فردی و شخصی قابل تعمیم به یک گروه جمعیتی نیست. یک شهروندِ زاده‌ی خطه‌ی ارسباران که در تبریز مقام و پُستی داشته است، قطعاً می‌شود به عملکرد آن فرد، نقد جدی داشت و این مصداق آزادی بیان است ولی حمله به آن فرد صرفاً بخاطر زادگاهش با هیچ منطقی قابل قبول نیست.!
این نگاهِ تحقیرآمیزِ به شهروندان با زادگاهِ غیر تبریز، متاسفانه در شهر تبریز زیاد دیده می‌شود و غیر متولدینِ تبریز برای تحقیر “دهاتی” خطاب می‌شوند (هرچند که در ابتدا تاکید شد، “روستایی” بودن فرد هم قابل احترام است) این ضعف فرهنگی قطعاً سد توسعه‌ی مدنی، اقتصادی و فرهنگی شهرِ تبریز است و باید این ضعف، با آموزش و فرهنگ‌سازی تصحیح و ترمیم شود. البته گسترش این ضعفِ فرهنگی تا سطحِ یک مدیر فرهنگی، عمق فاجعه را نمایان می‌کند و نشان می‌دهد که کار سختی برای کاهشِ این ضعفِ فرهنگیِ دیگرستیزی در پیش است.
‌‌
پنج) شهروندانِ خطه‌ی ارسباران و شهر اهر منتظرِ “عذرخواهی” رسمی شما هستند. عذرخواهی بدون توجیه، فرد را کوچک نمی‌کند بلکه نشان از پُختگی و بزرگی فرد، برای پذیرش و جبران خطاست.