مورچه ، دانه هایى بیشمار به لانه اش مى برد و انبار مى کند. کوهه ی دانه ها یک سوى است و مورچه ی نحیف، سویى دیگر و این تمثیل کسانى است که معلوماتى مى اندوزند ولى این معلومات، با وجودشان در نمى آمیزد و خُلق و خو و رفتار و کردارشان رنگ معرفت پیدا […]

مورچه ، دانه هایى بیشمار به لانه اش مى برد و انبار مى کند.
کوهه ی دانه ها یک سوى است و مورچه ی نحیف، سویى دیگر و این تمثیل کسانى است که معلوماتى مى اندوزند ولى این معلومات، با وجودشان در نمى آمیزد و خُلق و خو و رفتار و کردارشان رنگ معرفت پیدا نمى کند.اما کِرم ابریشم روى برگ هاى درخت توت مى خزد و از آن مى خورَد و در کوتَه زمانى آن برگ ها را به رشته هاى زرّین و سیمین ابریشم تبدیل مى کند و از آن رشته ها پیله اى مى سازد و در آن خلوت مى گزیند و پس از روزهایى چند پیله را می شکافد و بیرون مى آید…

اما حالا او دیگر کِرم نیست پروانه است نمى خزد، پرواز مى کند و این نماد کسانى است که اندوخته هاىِ معرفتى، در وجودشان جارى مى شود و رفتار و گفتار و کردارشان را تبدیل مى کند.

علم چون بر تن زَنَد، بارى شود
علم چون بر دل زَنَد،یارى شود

جهان بینى مولانا بر حرکت نو شدن و تبدیل استوار است .

مولانا میگوید شرط بینایى حقیقى ، شدن و گردیدن است.
یعنى هر کس به رنگ دانسته هاى معنوى خود در آید، به روشن بینى رسیده است.

چون شدى زیبا، بدان زیبا رسى
تا رهانَد روح را از بی‌کسی