۵۰ سال پیش قحطی وگرسنگی جمعی، تازه داشت ایران را ترک میکرد .دربسیاری از کشورهای آسیایی نظیر چین وهند وپاکستان و همینطور اکثر نقاط آفریقا فقر وبی غذایی تا چند دهه بعد ازآن نیز وجود داشت . قطعا کشاورزی مدرن و در راس آن مصرف کودهای شیمیایی یکی از مهمترین عواملی بود که باعث شدند […]

 ۵۰ سال پیش قحطی وگرسنگی جمعی، تازه داشت ایران را ترک میکرد .دربسیاری از کشورهای آسیایی نظیر چین وهند وپاکستان و همینطور اکثر نقاط آفریقا فقر وبی غذایی تا چند دهه بعد ازآن نیز وجود داشت . قطعا کشاورزی مدرن و در راس آن مصرف کودهای شیمیایی یکی از مهمترین عواملی بود که باعث شدند گرسنگی به شکل همه گیرش به تاریخ سپرده شود . برای نمونه تولید غلات از سال ۱۹۶۰ تا امروز دو برابر افزایش یافته است (لاگرید،ام. ۱۳۸۴). که ۴/۳ آن مربوط به افزایش میزان تولید در واحد سطح است و نه گسترش زمین های کشاورزی.

 اما  ۵۵ سال قبل ، زمایی که اروپا هنوز خاطرات وحشتناک جنگ را پشت سر نگذاشته بود شرکت داروسازی گایگی[۱] در سوییس دارویی موسوم به ایمپرامین[۲] را کشف کرد که مدیران شرکت برای فرستادنش به بازار دچار تردید های بسیار بودند. چرا که آمار ها نشان میداد میزان شیوع  افسردگی شدید در میان مردم کمتر از یک در ده هزار است . آنها نگران بودند که این دارو بازاری پیدا نکند.بالاخره در سال ۱۹۵۷ ‘گایگی بر تردید ها غلبه نموده دارو را روانه بازار کرد ومتاسفانه  اوضاع آن چنان پیش رفت که  بر خلاف انتظار، صدها میلیون متقاضی برایش پیدا شد. امروز آمار افسردگی بیش از هزار برابر آن زمان برآورد می شود(فری من.۲۰۰۱). امروزه با اوضاع متناقضی روبرو هستیم . از یک طرف مردم متوسط حتی در جامعه ما آن چنان امکانات رفاهی دارند که سلاطین قاجار به خواب هم نمی دیدند.ولی از طرف دیگر گروه گروه جوانان ما که انتظار می رفت سرخوش و شادمان و امیدوار زندگی کنند،به مواد مخدر پناه می برند . میزان بزهکاری و جرم وجنایت ابعاد باور نکردنی پیدا کرده است. حتی بنیادی ترین غرایز انسانی یعنی “حب ذات ” هم دیگر کارکرد سابق را ندارد و افراد زیادی مشتاقانه داوطلب مرگ وانتحار می شوند .اوضاع بدی است، اما خاص ما نیست.

واقعیت تلخ انکار ناپذیر این است که در چند دهه اخیر تمدن بشری دچار یک سیر قهقرایی عجیب شده وبیم آن می رود که اگر به ترتیبی این حرکت منفی متوقف نشود به انحطاط بی سابقه ای دچار شویم .همه گیری پدیده هایی همچون تروریسم واعتیاد ،شیوع بی سابقه خشونت ،انتحار ،جرم وجنایت وظهور امیال غیر طبیعی مانند آدم خواری وحتی میل به خورده شدن !! پدیده هایی نیستند که بتوان به سادگی از کنار آنها گدشت.البته می دانیم که همه اینها در طول تاریخ سابقه داشته اند آنچه بی سابقه است، شیوع بی مانند این پدیده هاست.بدون شک آنچه امروز شاهد آن هستیم لااقل در هزاره های اخیر که بشر تاریخ مکتوب دارد نظیری برایش یافت نمی شود.همه میدانیم که از مهمترین غرایز هر موجود زنده ای حب نفس وتلاش برای بقا است.اما امروز با انبوهی از افراد مواجهیم که برای هیچ وپوچ خود وهمنوعانشان را به کشتن میدهند.چرا؟

آیا درتعلیم وتربیت کم مایه گذاشته ایم؟ آیا دلیلش سستی بنیان خانواده است؟ آیا بی توجهی به آموزه های مذهبی و ضعف ایمان است که به این نتایج وخیم منجر شده است؟ آیا ظلم و بیعدالتی ابعاد تازه ای یافته و اینها واکنش نسبت به آن است؟ آیا ریشه مشکلات را باید در مسائل اقتصادی جستجو کرد؟به نظر میرسد هیچکدام از عوامل مذکور نمیتواند دلیل اصلی این سقوط باشد.آنچه کار بشر را به اینجا کشانده وبیم آن می رود در صورتی که فکر عاجلی برایش نشود به زودی به یک فاجعه عظیم جهانی منجر شود ، تغییراتی است که در بنیان فیزیولوژیکی فرد فرد ما ایجاد شده است.تعلیم وتربیت ،تشویق وتنبیه فقط زمانی نتایج مطلوب به بار می آورند که بر بستر فیزیولوژیکی سالمی تاثیر نمایند.در صورتیکه این بنیان آسبب ببیند همه تلاشها وزحمات دیگر بیهوده است با تاسف باید بگوییم که ما امروز این بنیان را از دست داده ایم .تخریب گسترده محیط زیست چنان تغییراتی در فیزیولوژی ما پدید آورده است که آنچه شاهد هستیم را باید از نتایج اولیه آن محسوب داشت. متاسفانه کود های شیمیایی در تخریب محیط زیست نقش بزرگی ایفاء کردند، که موضوع اصلی مورد بحث ما نیز خواهد بود.

کودهای شیمیایی و محیط زیست

کود های شیمیایی آمدند که تولید را بالا ببرند ،آمدند که دستیار کشاورز باشند و قحطی را بر اندازند. الحق باید گفت که موفق هم بودند. در آغاز مشکلاتی در راه تولید وجود داشت اما سریعا برطرف شد. وقتی در سال ۱۸۴۵ یک شرکت  انگلیسی در لیورپول[۳] بر اساس نظریات پروفسور لیبیگ[۴] نخستین کارخانه تولید کود شیمیایی را راه اندازی کرد نتیجه مطلوبی به بار نیاورد.

لیبیگ وارد عمل شد و به سرعت اشکال را دریافت و برطرف نمود.مسئله این بود که آنها نیتروژن را به کود وارد نکرده بودند و این برمیگشت به برداشت نادرستی که ابتدا لیبیگ داشت ،مبنی بر اینکه همه گیاهان قادرند نیتروزن مورد نیازشان را از هوا دریافت کنند. با رفع این مشکل ،تولیدات بعدی آنچنان اثرات شگفتی در افزایش محصول از خود نشان دادند که همه زمزمه های مخالف را خاموش کردند. اما از همان سالهای نخستین احساس میشد که اشکالی وجود دارد. این را  حتی خود پروفسور لیبیگ هم متوجه شده بود.قطعا افزایش بیماری های گیاهی یکی از عوامل  نگرانی بود. او از این بابت مضطرب و حتی پشیمان بود. این را میشود از فحوی کلام تاثر بر انگیزش حس کرد(جکسون.۱۹۹۳). سخنان پوزش طلبانه اش آنچان است که آدم را به یاد آلفرد نوبل[۵] وتوبه از اختراع دینامیت میاندازد. اما کار از دست او خارج و به دست کود سازان فرصت طلب وزمین دارن طماع افتاده بود که چشم انداز سود های کلان سرمستشان میکرد و گوششان بدهکار هیچ هشداری نبود.

منصفانه باید گفت که ایرادی به لیبیگ وارد نیست . چون از یک طرف، هدفی خیرخواهانه داشت و از طرف دیگر برداشت هایش اشتباه نبودند. او نخستین کسی بود که نیتروژن(N )را در ساختار های گیاهی کشف کرد و به این واقعیت پی برد که گیاه عناصر مورد نیازش را بصورت یون ها ی معدنی از محلول خاک و کربن را از هوا میگیرد. او واضع قانون حداقل در کشاورزی است که در کتب گیاه شناسی با بشکه معروف لیبیگ تصویر میشود. این قانون میگوید که تولید در گیاه توسط عنصری محدود می شود که کمترین مقدار را دارد. همه شواهد طی یک و نیم قرن درستی این برداشت ها تایید کرده اند. پس اشکال در چیست؟

فراموشی نقش مواد آلی

برداشت های لیبیگ نادرست نبود ، ناقص بود.با این استدلال که “گیاه هیچ ماده آلی از خاک دریافت نمیکند و اگر کودهای حیوانی نقش مثبتی داشته باشند در اصلاح فیزیک خاک است نه بیشتر” . او اهمیت کود های آلی را تا نزدیک صفر تقلیل داد. موضوع دیگری که لیبیگ نادیده گرفت ارزش موجودات ذره بینی خاک بود که با توجه به اطلاعات اندکی که در آنزمان وجود داشت تعجبی هم ندارد. کشت های هیدروپونیک هم که در آن سال ها بصورت محدود برای ثروتمندان تره بار زمستانه تولید میکردند و نیز برای مطالعه تاثیر مینرال ها در کشاورزی بکار می رفتند، به این برداشت مهر تایید میزد. در این گلخانه ها  ماده آلی وجود نداشت. با این حال محصول خوبی هم برداشت میکردند.

گذشت سالها و تجربیات بسیار لازم بود تا به همه اثبات کند که گلخانه هیدرپونیک در یک شرایط استثنایی محصول میدهدو نتایجش قابل تعمیم به مزرعه نیست. گلخانه های هیدرو پونیک در صورتی محصول خوب میدهند که مینرال های مورد نیاز گیاه دقیقا محاسبه شده ، پای ریشه جریان یابد .این موضوع مدیریت کشت را بسیار حساس و دشوار می کند. هر گونه اشتباهی در تنظیم مینرال ها، کشت را به نابودی میکشاند. حال به طبیعت نگاه کنید. به جنگل ها ، علفزار ها و مراتع، طی صد ها میلیون سالی که از ظهور گیاهان گذشته است چگونه عناصر مورد نیاز خود را یافته و جذب کرده اند؟ راز این خود کفایی در چیست؟ و چرا باغات و مزارع ما تا این حد به حمایت نیاز دارند؟ بطور بسیار خلاصه باید بگوییم که مهمترین ماده تنظیم کننده و تعادل بخش در طبیعت ، هیومیک اسید[۶] است که خود از مواد آلی و توسط میکرو ارگانیسم های مفید خاک تولید می شود. کود های شیمییایی به موجودات ذره بینی مولد هیومیک اسید آسیب های فراوان وارد نمودند. نتیجه این آسیب ها تضعیف شدید خودگردانی و خود پالایی خاک کشاورزی است.

اهمیت موجودات ذره بینی و نقش آنها در تشکیل هیومیک اسید

خاک، و بخصوص خاک کشاورزی، یک اکوسیستم بسیار فعال و سرشار از زندگی است که متاسفانه کمتر به چشم می آید. برای مثال در یک هکتار خاک کشاورزی ۱۶۰۰ کیلو گرم کرم خاکی، ۴۳۰۰ کیلوگرم قارچ میکروسکوپی( تولیدکننده هیومیک اسید )، ۲۷۰۰ کیلوگرم باکتری، ۲۴۰ کیلوگرم انواع پروتوزوئر[۷] و سرانجام ۱۶۰۰ کیلوگرم از انواع جلبک ها و بندپایان زیست میکنند(سالیوان.۲۰۰۴).تمامی این گروه عظیم از باقی مانده بافتهای گیاهی موجود در خاک و از یکدیگر تغذیه می کنند و البته هریک به نحوی دین خود را به ولی نعمت خود یعنی گیاه، ادا می نمایند. چرخه پایان ناپذیر تولیدات گیاهی، تضمینی برای بقای زندگی دراز مدت این موجودات کوچک اما با اهمیت ،ایجاد می کند. وقفه کوتاه مدت در رویش گیاهان ، گرچه از جمعیت آنان به شدت میکاهد ، ولی به روند پایدار زندگی در درون خاک آسیب جدی وارد نمی کند.اگر چنین بود ، یک دوره خشکسالی ممتد کافی بود تا حیات را در بخش هایی از زمین منقرض کند،ولی خوشبختانه چنین اتفاقی نمی افتد. تصور می کنید راز این پایداری در چیست؟ پاسخ اینست که رمز پایداری حیات در زندگی هوشمندانه و مقتصدانه قارچ های میکروسکپی نهفته است ! هوش و اقتصاد، برای قارچ ؟ آنهم از نوع میکروسکپی اش؟! بله تعجب نکنید. قضیه اینست که قارچهای میکروسکپی ، بخش مهمی از ملکول های مواد آلی را که در اختیار دارند با ترشح آنزیم های خود ، پلیمریزه کرده و برای دوام بیشتر، نمک سود نموده( ترکیب کردن با انواع مینرال ها) ذخیره می کنند!! فرق این کنسرو با آنچه ما تهیه می کنیم اینست که کنسرو های ما چند ماه و حداکثر چند سال ، اما تولید آنها چند هزار سال و گاهی چند میلیون سال پایدار میماند! نام کنسروی که قارچ ها میسازند هیومیک اسید است. در اینجا تذکر این نکته را ضروری میدانیم که هیومیک اسید صرفا منشاء زیستی ندارد و در شرایط خاص میتواند از پلیمریزه شدن مواد آلی معدنی بدون دخالت قارچها نیز تشکیل شود. شواهدی وچود دارد که قبل از پیدایش حیات نیز هیومیک اسید وجود داشته است(اشتینبرگ.۲۰۰۳).

 هیومیک اسید وخواص آن

هیومیک اسید، یک ماده آلی معدنی کاملا طبیعی است که از تجزیه نهایی مواد ارگانیک در خاک توسط قارچهای میکروسکپی بدست میآید. در واقع این ماده عصاره هوموس است که هوموس خود عصاره کمپوست محسوب می شود.به همین دلیل در همه خاک های کشاورزی کم و بیش وجود دارد. میزان آن به مقدار ماده آلی موجود در خاک مرتبط است . به تقریب از یکصد کیلو گرم برگ خشک، پس از چند سال حدود یک کیلوگرم هیومیک اسید حاصل می شود. مقدار ماده آلی ایده آل در خاک کشاوورزی حدود %۶ است . طبیعی است که مناطق مرطوب و پر باران مقدار بیشتر و سرزمین های خشک و کویری میزان کمتری ماده آلی داشته باشند. متاسفانه میزان ماده آلی در کشور ما ، به جز نوار ساحلی شمال در اکثر نقاط زیر یک در صد است و حتی گاهی کمتر از یکدهم درصد است. تا دو دهه پیش تصور می شد که حیات در دریا به هیومیک اسید وابسته نیست. ولی ثابت شده است این تصور صحیح نیست و هیومیک اسید نقش خود را در دریا هم بخوبی ایفاء میکند ،گرچه مقدار آن در هر لیتر آب دریا بیشتر از یک میلیگرم نیست که ۹۰% آن فولویک اسید[۸] می باشد. در اینجا به برخی خواص هیومیک اسید اشاره می شود.

خواص هیومیک اسید:

  1. ساختار خاک را اصلاح و به ریشه زایی بهتر کمک می کند.
  2. باعث نگهداری بیشتر آب درخاک می شود.
  3. به رشد سریع باکتریهای مفید درخاک کمک می کند.
  4. به انحلال وآزادسازی عناصر ماکرو ومیکرو کمک کرده ، نتیجتا نیاز به کودهای شیمیایی را کاهش میدهد.
  5. مقاومت به شوری،کم آبی و سرماوگرما را افزایش میدهد.
  6. از سمیت کودها وعناصر اضافی موجود درخاک می کاهد.
  7. دوام اثرآن زیاد است و پایداری خیلی خوبی دارد.
  8. مقاومت گیاه را در مقابل بیماریها افزایش داده ونیاز به مصرف سموم را به نحو محسوسی کاهش می دهد.
  9. سرعت جوانه زنی بذر را افزایش می دهد.
  10. PH اسیدی این محصول به اصلاح خاکهای قلیایی کمک می کند.
  11. با طبیعت سازگار است وخطری برای گیاه ویا محیط زیست ندارد.
  12. از تهاجم عناصر اضافی به ریشه جلوگیری می کند.
  13. هیومیک اسید بهترین کلاتور طبیعی است.

با این خواص گوناگون و توانایی های متنوع، هیومیک اسید همواره محافظ و پشتیبان گیاه محسوب می شود. اما اهمیت هیومیک اسید در طبیعت و تاثیرات آن بر موجودات زنده و از جمله انسان به موارد فوق محدود نمی شود. شواهدی قوی وجود دارد که هیومیک اسید در پدید آمدن حیات روی کره زمین نقش بنیادی ایفاء نموده است.

خطر عدم توازن عناصر در موجودات زنده

شصت سال پیش پزشکان در کشور ما بیشتر نگران دریافت کالری کافی توسط مردم و بخصوص کودکان بودند. چون فقر به حدی بود که تامین لقمه ای نان برای اکثریت مسئله بود. دو دهه بعد بییشر نگرانی ها مربوط به کمبود پروتئین بود. چون تامین مواد نشاسته ای و چربی کم وبیش برای عموم میسر شده بود ،ولی گوشت و لبنیات کفاف همه را نمیداد.امروزه کمبود مینرال ها، دارد به دغدغه عمومی تبدیل می شود. این پدیده تازه از کجا پیدا شد؟ باید گفت تا حدودی از کشاورزی ومصرف کود های شیمیایی. ولی انصافا همه مشکل مربوط به کشاورزی نیست ، بخشی هم به عادات بد غذایی برمیگردد. پنجاه سال کود دهی نامتناسب واهمیت ندادن به عناصر میکرو باعث فقر معدنی محصولات کشاورزی گردید. از یک دهه پیش که بخش خصوصی شروع به واردات کودها میکرو کرد و در داخل هم تولید کود های معدنی مورد توجه قرار گرفت ، مسئله شکل تازه ای هم پیدا کرد. حالا، عدم تعادل آنچه جذب میشود نیز مشکل مضاعف است.در اینجا لازم است یک نکته را صریحا و اکیدا یاد آور شویم و آن اینکه خطر عدم توازن عناصر معدنی برای انسان از گرسنگی و کمبود پروتئین به مراتب بیشتر است. چون فقرکالری، پروتئین و ویتامین، بیشتر مشکلات جسمی و فردی ایجاد میکند ،ولی عدم تعادل عناصر معدنی،احتمال دارد که با ایجاد اختلالات عصبی روانی،کل جامعه را به خطر اندازد.بنیان متابولیسم درموجودات زنده بر مینرال ها استوار است.هر آنزیمی یک کوآنزیم دارد که اغلب یک مینرال است.از این گذشته هورمون ها که به نظر میرسد ژن ها را کنترل میکنند خودشان به ساز مینرال ها میرقصند واین رقص هورمون هاست که ژنها را کنترل می کند. ما در بدن خود حدود صد هزار ژن داریم که در طول یک زندگی معمولی حدود فقط ده درصدشان فعال می شوند. نود هزار ژن خفته بهتراست خاموش بمانند. اینها در گذشته های دور مصدر خدمتی بوده اند. با تغییر اوضاع و طی مراحل تکامل، ژن های قدیمی کاربردشان را از دست داده و بازنشسته شده اند.حال اگر فعال شوند حتما مشکل ایجاد می کنند. باید بیش از پیش مراقب باشیم و بی جهت و حساب نشده ، مینرال هارا دستکاری نکنیم. مصلحت اینست که مدیریت مینرال هارا به دست مواد آلی خاک بسپاریم .همچنانکه در طبیعت هست ومیدانیم که میلیونها سال بخوبی عمل کرده است.اگر کود های شیمیایی را به نحوی حساب شده با مواد آلی مخلوط یا ترکیب کنیم احتمال خطاو آسیب کمتر می شود.

توازن به این معنی است که هر عنصری به میزان لازم و نسبتهای مناسب جذب شود. کمبود و بیش بود ، هردو آسیب رسان و زیان بخش اند.همه گیاهان نسبت به کمبود وبیش بود هرعنصر واکنش منفی نشان داده وآسیب می بینند(مارشنر.۱۳۸۰). برای مثال در مورد درخت پسته ،کمبود عنصر بور( B ) سبب اختلال در لقاح ،ناباروری گیاه وپوکی پسته می شود و بیش بود آن باعث سوختگی حاشیه ونوک برگها وهمچنین مرگ سرشاخه ها وتبد یل جوانه های زایشی به رویشی می گردد(فرگوسن.۱۳۸۰).این عارضه خاص درخت پسته نیست ودر بسیاری از درختان وگیاهان دیگردیده می شود.بعنوان یک قاعده کلی کمبود وبیش بود هر عنصری بدون استثناء می تواند گیاه را دچار اختلال کند(براون،۱۹۹۸).علاوه بر این  تداخل عناصر ( interaction ) موضوع بسیار با اهمیتی است . این تداخل هم در خاک وجود دارد و هم در درون آوند که مستقیما بر عملکرد گیاه اثر میگذارد.

محدودیت جذب انتخابی در گیاه

توان جذب انتخابی در گیاه محدود است . اینکه با تجزیه هر برگی ده ها نوع عنصر مختلف در آن می بینیم خود بهترین دلیل بر تهاجم عناصر ناخواسته است . گرچه کمبود هم مشکل زا ست اما به نظر میرسد خطر بیش بود ها زیادتر است .در طول تاریخ تکامل بیشتر کمبود مسئله بوده، به همین دلیل موجودات زنده یاد گرفته اند که به نحوی با آن کنار بیایند. اما در مقابل بیش بود ها آسیب پذیری بیشتری دارند. بیش بود منشاء بسیاری از بیماری های انسانی درعصرحاضر است. سوای آنکه عدم تعادل گیاه بالاخره به انسان منتقل میشود ، منابع متعدد دیگری نیز  وجود داردکه مشکل را تشدید می کنند.آب کلر دار، نمک ید دار، و انواع مکمل های غذایی جورواجور که متاسفانه در هر سوپرمارکتی یافت می شود، عدم توازن در انسان را به مرحله بسیار بحرانی رسانده است.جالب اینجاست که برخی خیر خواهان ناآگاه درفکرتقویت آرد و آب و… باآهن وروی ومنگنزهستند.این اشخاص خطر بیش بود ها رامتوجه نیستند.آنگونه که در کشاورزی خطر بیش بود ها و عدم توازن درک شده و جدی گرفته میشود در دامپروری و طب انسانی چنین نیست.نمونه بارز این سهل انگاری آن چیزی است که در مورد تجویز عمومی ید(I ) رخ داد.این البته توصیه سازمان بهداشت جهانی بود.برخی کشورها پذیرفتند و برخی رد کردند. کشور ما تجویز عمومی ید را شروع کرد بدون آنکه ضرورت تامی برایش وجود داشته باشد.موارد محدود کمبود را می توانستیم بصورت انفرادی حل کنیم و عموم مردم را درگیر یک مسئله تازه نکنیم.عنصری که چند میلی گرم کمبودش میتواند موجب عقب ماندگی ذهنی شود آیا از بیش بودش نباید نگران بود؟ اگر این بیش بود بر تفکر و بینش ما اثر منفی گذاشت چگونه میخواهیم آنرا از اثر صد ها محرک دیگر تفکیک کنیم. واقعیت اینست کمبود ید هرگز برای کشور ما مسئله نبوده و ما مطمئن هستیم اگر تصمیم گیرندگان اندکی از فیزیولوژی گیاهی اطلاع داشتند با چنین کار نسنجیده ای موافقت نمی کردند.به احتمال بسیار قوی ید اضافی توهم زاست و توهم زیر بنای بسیاری از انحرافات فردی و اجتماعی است.اما چگونه میشود این را اثبات کرد؟ کاش آزمون روی انسان هم به سادگی آزمایش روی گیاه بود.درست است که گیاه چیزی که قابل مقایسه با مغز انسان باشد ندارد. اما یکدستی حیات و تشابه بنیانهای زیستی در همه سطوح این امکان را به ما میدهد که برخی خطرات را پیش بینی کنیم و گامهای بعدی در تقویت اغذیه انسانی را با احتیاط بیشتر برداریم.دامپزشکان و اطباء باید بیاموزند که قدرت جذب انتخابی در حیوان و انسان هم ضعیف است . درست است که انسان و حیوان کلیه ای و کبدی برای دفع دارند، ولی مگر توان آنها چقدر است ؟ به لحاظی گیاهان از ما قویترند. گیاه میتواند برخی از عناصر ناخواسته را از طریق برگ و ریشه ترشح کند ویا با محبوس کردن در واکوئل از خطرشان بکاهد و اگر اینها کفایت نکرد با برگریزان از شرشان خلاص می شود و یا حتی به آوند های مرده صادرشان می کند.ولی ما که واکوئل نداریم، ما که آوند مرده و برگریزان نداریم. ما فقط یکدست آوند( عروق) داریم که اگر رسوبات مسدودشان کردند کارمان تمام است.با کلیه و کبدی که به آنها متکی هستیم مگر چندروز میتوانیم آب دریا بخوریم وزنده بمانیم؟ مگر چقدر میتوانیم آب و غذای آلوده به فلزات سنگین مصرف کنیم و آسیب نبینیم؟ بهتر است فروتن باشیم و از گیاه شناسی درس های لازم را بگیرم و بیش از این خود و جامعه را به خطر نیاندازیم.ترس از کمبود ها نباید باعث شود که از آن سر بام بیفتیم و دچار بیش بود شویم.

نقش مواد آلی خاک در حفاظت از گیاه

مهمترین عامل حفاظت کننده موجود در کود های آلی ،همان هیومیک اسید است. هیومیک اسید توان جذب سریع انواع مینرال ها را دارد.در نتیجه همانند یک مخزن ، عناصر اضافی را جذب و بعد بتدریج آزاد میکند. در واقع باید گفت که بهتر از یک مخزن عمل میکند.چون در صورت کمبود وتهی شدن خودش از عناصر ضروری، این توان را هم دارد که مینرال های باند شده در خاک را هم آزاد نموده در اخیار ریشه قرار دهد. و به این ترتیب به حفظ توازن عناصر در گیاه کمک می کند. وجود مقدار کافی از ماده آلی در خاک ،نوعی حفاظت نسبی ایجاد میکند. این نقش حفاظتی شامل  نوسان PH ، دما، شوری و … هم می شود. هیومیک اسید تنها در خاک کشاورزی ودر رابطه با گیاه نیست که اثر محافظت کننده و تعادل بخش دارد.نقش حفاظتی و تقویتی آن در حیوانات هم بسیار بارز است.برای اینکه دوستان ما در حوزه علوم کشاورزی با این اثرات آشنا شوند، چند نمونه از تحقیقات معتبر را در اینجا ذکر می کنیم. امیدواریم که این مختصر کمک کند تا موضوع تغذیه را با دید وسیعتری بنگریم و اسیر بخشی نگری نشویم.

نقش محافظت کننده هیومیک اسید در حیوانات

الگوی جذب در دستگاه گوارش حیوانات و انسان بسیار شبیه ریشه گیاهان است. ما حدود دو کیلو گرم از انواع میکرو ارگانیسم های مختلف را در دستگاه گوارش خود داریم . در روزگاری که با آب کلر دار و نمک ید دار و الکل و انواع آنتی بیوتیک مسخشان نکرده بودیم با ما همزیستی داشته ومواد مفیدی عرضه می کردند. ولی امروز برای نوع رابطه مان باید تعریف جدیدی ارائه شود. صحبت از همزستی در این شرایط بی معنی است ، بیشتر به مقابله شبیه است. هیومیک اسید محرک رشد میکروب های مفید است. اثرحفاظتی هیومیک اسید مختص گیاه نیست و به حیوانات و انسان نیز کمک میکند. برای مثال در مطالعه ای که در دانشگاه برونو در جمهوری چک انجام شد، دو گروه ده تایی از مرغ ها با وضعیت مشابه انتخاب شدند. به گروه اول روزانه دودهم میلیگرم متیل جیوه برای مدت ده روز خورانده شد. به گروه دوم همین مقدار جیوه همراه با نیم گرم هیومیک اسید داده شد.پس از ده روز تجزیه بافت کبد،کلیه،عضلات ومغز مرغها نشان داد که میزان جیوه در بافت ها در گروهی که هیومیک دریافت کرده بود حدود ۲۲ درصد کمتر از گروهی بود که هیومیک مصرف نکرده بود. بررسی های بیشتر نشان داد که در این مورد هیومیک اسید جذب جیوه را از دستگاه گوارش کاهش میدهد(رالی.۲۰۰۸). در آزمایش دیگری که توسط هرزیگ و همکارانش(۲۰۰۹) با کادمیوم صورت گرفت ، هیومیک کارایی خیلی بیشتری نشان داد . بررسی های بعدی نشان داد که هیومیک اسید علاوه بر کاهش جذب، به دفع کادمیوم از بدن پرنده نیز کمک می کند.

آقای عثمان و همکارانش(۲۰۰۹) در مطالعه ای که روی ماهی های رودخانه نیل انجام دادند به نتایج مشابهی در مورد توان دفع کادمیوم توسط هیومیک اسید دست یافتند.  

درجانوران نیز بیش بود یا کمبودعناصر،هردو مشکل سازاست.مثلا کمبود عنصر مس درمرغ، آثار اولیه خود را به شکل کم خونی واختلال در سوخت وساز آهن نشان میدهد.بیش بود این عنصرهمچنین  سبب تورم پیش معده پرندگان وتخریب بافت چربی یا ترکیبات محلول درچربی می شود(لسون.۱۳۸۴).علاوه بر این اثر تداخلی میان عناصرمختلف سبب می شود که گاهی بیش بود یک عنصر مانع جذب عنصر دیگر شود .دراین حالت گرچه ممکن است یک عنصر جای عنصر دیگر را بگیرد ولی مسلما کارایی لازم را نخواهد داشت .برای مثال عنصرمنگنز در جوجه ها برای پیشگیری از بیماری پروسیس[۹] (افزایش ضخامت پوست یا بافتهای نرم) لازم است.اما مطالعات نشان داده است که ازدیاد کلسیم وفسفر درجیره غذایی مانع از جذب منگنز می شود(لسون.۱۳۸۴).این مثال به خوبی اثر تداخلی عناصر بر یکدیگر ولزوم حفظ توازن را نشان میدهد.

عارضه قابل ذکر دیگر بیماری کانی بالیسم (Cannibalism ) در طیور است که گرچه علل مختلفی برای آن ذکر شده، ولی مهمترین علت آن عدم توازن در تغذیه مینرالهاست. در این بیماری مرغ حالت تهاجم و پرخاش پیدا کرده ابتدا پر، سپس پوست و در نهایت محتویات شکم مرغهای زنده دیگر را بیرون کشیده ومیخورد(هتچریز.۲۰۰۹). در تجربه ای که ما خود انجام دادیم مرغها چند هفته بعد از مصرف روزانه مولتی ویتامین مینرال ( Multi vitamin + mineral ) دچار این عارضه شدند.

مورد دیگری که در دهه هشتاد در سوئد اتفاق افتاد وسبب مرگ ومیر وسیع گوزنها وگوسفندها گردید، بیماری مرموزی بود که بعدها مولیبدنوزیس (Molybdenosis ) نام گرفت.تحقیقاتی که ازسال ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۴ (حدود ۱۲ سال) طول کشید نشان داد که این بیماری ناشناخته ناشی از تغییرالگوی جذب درعناصر مس ومولیبدن بوده است .توضیح اینکه بارش بارانهای اسیدی غیرمعمول درآن سال و بدنبال آن مصرف وسیع آهک جهت خنثی کردن اسیدیته درمراتع و زمینهای کشاورزی  سبب شد که PH خاکها به سمت قلیایی شدن میل کند.در نتیجه جذب عنصر مس کاهش پیدا کرده وجذب عنصر مولیبدن به شدت افزایش یافت.نتیجه تحقیقات ۱۲ ساله در نهایت این شد که هرگونه تغییر PH درخاک ، به دلیل تغیر الگوی جذب می تواند به نتایج ناگواری منجر شود که مسلما محدود به گیاهان وحیوانات نمی ماند. (فرانک.۱۹۹۸)

شواهد بسیاری نشان از تاثیر منفی بیش بود عناصر برجسم وروان انسانها دارد.برای مثال تحقیقاتی که توسط مرکز تحقیقات سلامت کودکان درشهرcincinnati  آمریکا انجام شد، نشان میدهد کودکانی که در دوران جنینی و پس از تولد تحت تاثیر محیطهای آلوده با سرب قرار گرفته اند درسنین بالاتر میزان جرم وجنایت بیشتری مرتکب شده ورشد مغزی در آنها کمترخواهد بود.(اوستین.۲۰۰۸)

لطفا لحظه ای بیندیشید.آیا انتظار دارید انبوه جوانانی که بیست یا سی سال هوای آلوده  تنفس کرده، سبزی پرورش یافته با آب فاضلاب خورده و انواع مواد غذایی نامتوازن و مسموم رامصرف نموده اند، جسمی سالم و فکری متعادل داشته باشند؟ کاش چشمان کم سوی عدالت آنچه را که باید در پس دستان مجرم مشاهده میکرد.در این شرایط دشوار ما چه میتوانیم بکنیم؟ باید بنشینیم و تماشا کنیم تا سرب و جیوه وکادمیم فاضلابها، در سبزی و صیفی تجمع پیدا کرده مغزهای کودکانمان را درگیر کنند؟ اگر توان تصفیه شیمیایی نداریم ،اگر نمیتوانیم گیاهان صنعتی را جایگزین اینگونه کشت ها بکنیم ، حداقل با افزودن مواد آلی به خاک میتوانیم از انتقال این آلاینده ها به گیاه بکاهیم. باورکنید اگرغذایی را که به کودکانمان می دهیم اصلاح کنیم جهان اصلاح می شود.

چالش های موجود در ایران و راهکار های پیشنهادی

ا- استفاده از هیومیک اسید جهت اصلاح و تقویت خاک

به گمان ما در آینده قابل پیش بینی نمی توان از مصرف کودهای شیمیایی بطور کامل صرف نظر کرد. اما این امکان وجود دارد که با افزایش ماده آلی خاک ،راندمان کود های شیمیایی را بالابرده و از میزان مصرف آنها بکاهیم.از آنجا که منابع کود های آلی در کشور بسیار محدود است و تناسبی با نیاز های کشاورزی ندارد و واردات آنهم به دلیل احتمال انتقال بیماری های جدید مخاطره آمیز است، بهترین گزینه استفاده از منابع معدنی هیومیک اسید است که هم سالم و هم مقرون به صرفه است.موادهیومیکی در واقع عصاره کمپوست های باستانی اند و اغلب از جنگلهای عصر کربونیفر مشتق شده اند.این مواد بین ۸۰-۳۰ درصد ماده آلی دارند و چون دوام اثرشان زیاد است می توانند تدریجا  خاکهای فقیر مارا غنی تر سازند. مواد هیومیکی از لحاظ مینرال های قابل جذب و محرک های رشد نیز بسیار غنی هستند.

۲- تاسیس رشته تغذیه عمومی در دانشگاه ها با هدف اصلاح بینش تغذیه

امروزه مطالعه تغذیه در رشته های کشاورزی ،دامپروری و پزشکی از هم جداست.متاسفانه این جدایی مانع از درک کامل و جامع مبحث تغذیه میشود. کوددهی همان تغذیه در کشاورزی است . در اینجا تغذیه در ارتباط با میکرو ارگانیسم های خاک که همان دستگاه گوارش گیاه هستندو نیز در ارتباط با هیومیک اسید مطالعه می شود. در دامپروری هم تغذیه بدون مطالعه میکروب های دستگاه گوارش معنی ندارد. سال هاست که استفاده از مواد هیومیکی به عنوان مکمل غذایی و آنتی بیوتیک در دامپروری اروپا و آمریکا مجوز گرفته و معمول شده است. بدبختانه در پزشکی کسی اهمیت میکرو ارگانیسم ها را درک نمی کند و برایشان ارزش قایل نیست . با مصرف آب کلر دار و نمک ید دار و انواع آنتی بیوتیک آنها را دگرگون  کرده ایم . گویا بجای همزیستی بنا داریم با آنها بجنگیم. بازنده نهایی این جنگ ما خواهیم بود نه میکرب ها. آنها قدمت چند میلیارد ساله دارند و  ثابت کرده اند که در تنازع برای بقا کم نمی آورند.ولی ما تازه دو میلیون سال است که متولد شده ایم وجاهلانه و با غرور جهان را در هم میریزیم. امیدواریم که رشته جامع تغذیه بتواند درک بهتری از واقعیت ها به دانشجو بدهد. بعد از مطالعه تغذیه عمومی در دوره لیسانس ، دانشجو میتواند در یکی از این سه رشته تغذیه گیاه،تغذیه دام و یا تغذیه انسان ادامه تحصیل داده و تخصص بگیرد.

 

۱٫Geigy

۲٫Imipramine

۳٫Liverpool

۴٫leibig

۵٫Alfred Noble

[۶]Humic Acid

[۷] Protozoa

[۸] Fulvic Acid

[۹] Prosis

منبع:

داعی، م. ع. و م. سرداری مهرآباد. ۱۳۸۹٫ نقش مواد آلی خاک وکودهای شیمیایی درسلامت و بیماری انسان. اولین کنگره چالش های کود در ایران.