طبیعت ، در بهشت اردو می زند! تا … کفشدوزک هایی که پیراهنی از اُرگانزای قرمز اتشین با خال های درشت مشکی پوشیده اند … حیاط خانه شان را با جاروهایی که سرِ سبزشان را به بادِ کوره های زرد طلا فام داده اند و لایق قرب و خدمت شده اند ،،، اب و جارویی […]

طبیعت ، در بهشت اردو می زند!

تا … کفشدوزک هایی که پیراهنی از اُرگانزای قرمز اتشین با خال های درشت مشکی پوشیده اند …
حیاط خانه شان را با جاروهایی که سرِ سبزشان
را به بادِ کوره های زرد طلا فام داده اند و لایق قرب و خدمت شده اند ،،، اب و جارویی بزنند
و بزم عشق و مستی بیارایند
ان گاه …
دلدار با کوله باری از پونه ها و
لاله های وحشی و سبزه های دلنشین ،
از راه برسد و بستری
از نگاه هایِ پر راز و رمزِ عشق بگسترد

و … آن جا
شکوفه های سیب ،
زلف های سرکش را می اراید
و در آینه ی چشمه ساران دلبرانه می نماید
تا در سینیِ نسیم ،
سبزه های نو رسته در کنار جو را
خانه به خانه و کو به کو …
به اردویی در بهشت ببرد و بوی نانِ گرم ،
چای تازه دم ، دلمه برگ مو و … در مشام
ساکنان قاره ی خوشبختِ زندگی بپیچد

فلورانس