۲ – عنصر محیط پیش تر پیرامون تاثیر عنصر وراثت و ژنتیک روی شخصیت انسان مطالبی عنوان شد. در این قسمت موضوع تأثیر محیط روی شخصیت انسان را مورد مطالعه قرار می دهیم. محیط مجموعه عوامل و شرایطی است که فرد در آن زندگی می کند و بر تاریخ، طبیعت، جامعه، روابط فردى و ویژگى‌هاى […]

۲ – عنصر محیط

پیش تر پیرامون تاثیر عنصر وراثت و ژنتیک روی شخصیت انسان مطالبی عنوان شد. در این قسمت موضوع تأثیر محیط روی شخصیت انسان را مورد مطالعه قرار می دهیم.

محیط مجموعه عوامل و شرایطی است که فرد در آن زندگی می کند و بر تاریخ، طبیعت، جامعه، روابط فردى و ویژگى‌هاى خانوادگى و وراثتى فرد اثرگذار است. تجاربی که فرد از محیط خود کسب می‌کند، ارتباط و تعاملی که با محیط دارد، بازخوردها و تاثیراتی که از محیط دریافت می ‌دارد، شکل گیری و رشد شخصیت او را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

گر چه از طریق قانون ژنتیک -وراثت- غالب صفات و استعدادها از والدین به اولاد منتقل می گردد اما ظهور و بروز آنها به شرایط محیطی بستگی دارد. محیط و عوامل آن در شکوفایی یا سرکوب شدن این استعدادها نقش اصلی را ایفا می کنند. حتی پدیده هوش که در انتقال آن از راه وراثت تردیدی وجود ندارد بمیزان قابل ملاحظه ای تحت تأثیر عوامل محیطی قراردارد، محیط نامتناسب نه تنها امکان رشد خصوصیات فردی را میسر نمی سازد بلکه سبب از میان رفتن آنان نیز می گردد.[۱]

میزان تاثیر عناصر وراثتی و محیطی در شخصیت

از نظر روان شناسان و اندیشمندان تعلیم و تربیت، هرکدام از وراثت و محیط در سازمان رفتار و شخصیت آدمی تأثیرگذار است. اما نمی توان میزان تأثیر این دو را بطور دقیق تعیین کرد. بعضی از صاحب نظران مانند: گالتون، اگوست کنت و اسپنسر، وراثت را موثرتر از محیط و غالب بر آن می دانند. و گروهی مثل: جان لاک، روسو و استوارت میل، محیط را در شکل گیری شخصیت، سازنده تر و غالب بر محیط و حتی خنثی کننده توارث تلقی می کنند.[۲]

افلاطون نخستین کسی است که فلسفه برای آموزش و پرورش داشته و از جمله کسانی است که نقش محیط را در تعلیم و تربیت موثرتر و سازنده می داند و اولین استدعای او در زمینه تعلیم و تربیت عمومی آن است که؛ محیط اخلاقی مدینه تصفیه شود، مضامین خلاف اخلاق از ادبیات حذف شود، همه جنبه های هنر تحت ضبط و کنترل درآید و قدرت تلقین آن به خدمت زیبائی واقعی و ارزش های اخلاقی که مورد تأیید عالم به خیر می باشد درآید.[۳] او می گوید؛ برای اینکه کار تربیت به نتیجه مطلوب برسد زمامداران باید در حدود اصلاح جامعه و تصفیه آداب و رسوم و سنتهای ناسالم و نادرست برآیند و قادر باشند با تأثیرات زیان آور به طور منظم مبارزه کنند.[۴]

در واقع همه کوششهای مربی در صورتی که با انزجار و مخالفت عمومی و یا محیط اجتماعی فاسد روبه رو شود بی نتیجه می ماند. آداب و رسوم و سنتها هم به نظر افلاطون عوامل ناسالم و زیان آوری دربردارد.[۵]

گر چه افلاطون همه نقش را به محیط داده و در این خصوص نظریه اش افراطی است ولی بهرحال محیط همانند وراثت تأثیر سازنده ای در تعلیم و تربیت دارد به حدی که حتی روسو[۶] عقیده دارد که در محیط آلوده نمی توان به تربیت صحیح کودک پرداخت.[۷]

همانگونه که از آثار اندیشمندان متخصص در مسائل روان شناسی و تعلیم و تربیت بدست می آید، برخی از آنان وراثت گرا بوده و نقش وراثت را در رشد ساختار شخصیتی انسان مهمتر تلقی می کنند و برخی محیط گرا بوده و نقش محیط را پررنگ می بینند.

اما امروزه، بیشتر روانشناسان هیچ یک از سرشت و محیط را به تنهایی عامل و عنصر اصلی رشد نمی دانند ، بلکه معتقدند این دو، در جهت هدایت رشد دایماً باهم در تعاملند و رشد بسیاری از صفات شخصیت، از قبیل اجتماعی بودن و ثبات عاطفی، تقریباً به یک اندازه از وراثت و محیط اثر می پذیرند. هم عوامل ژنتیکی –وراثتی- و هم عوامل محیطی می توانند نقشی تعیین کننده در بیماریهای روانی داشته باشند.[۸] 

(مطلب ادامه دارد…).استاد روحانی مجد

 

[۱] – عظیمی،د. سیروس اصول روانشناسی عمومی، ص ۸۸

[۲] – شخصیت انسانی ج۱،ص۱۶۷باتصرف

[۳] – شکوهی ،د.غلامحسین ؛مربیان بزرگ،ص ۸و۲۴٫باتصرف

[۴] – جمعی ازاساتید ؛فلسفه تعلیم وتربیت ، ص۱۷۱

[۵] – مربیان بزرگ، ص۲۳

[۶]ژان- ژاک روسو(۱۷۱۲ – ۱۷۷۸م )

[۷] – فلسفه تعلیم و تربیت، جمعی از اساتید، ص۱۷۱

[۸] – زمینه روانشناسی هیلگارد«ترجمه ی جمعی از مترجمان «ج۱ص ۱۳۶